تبليغاتX
نسیم حضور



شهدای غواص:سیدجوادحسینی،مهدی بذرافشان

شهید هنرمند(فیلم نامه نویس):حمید وحیدی فر

شهید ورزشکار(والیبال و تیراندازی):علی میرزا اسکندری-مهدی بذرافشان-حمیدوحیدی  فر

شهدای مفقود:علی اصغر اعتمادی و عبدالصمد اعتمادی

شهید انقلاب:علی پناه اسکندری

اولین شهید جنگ تحمیلی در روستا:محمدوحیدی

شهید تشنه لب:علیرضا سیفی و خراسانی توانی

شهید شاعر:علیرضا سیفی

جوانترین شهید:حسین فریدون پور

مسن ترین شهید:نوروز پورمند

پدران آسمانی:سرمست ابراهیمی-خداویس پدرام-نوروز پورمند

شهدایی که بدنشان بعد از گذشت چندسال به وطن برگشت:علیرضا سیفی-نوروزپورمند-اسدالله توانی-مسلم اسکندری-سیدجوادحسینی

شهدایی که فقط مادردارند: عبدالحمید بازیار- علیرضا سیفی- عنبراسکندری- محمدحسین اسکندری- خانباز قاسمی- خداویس پدرام- عبدالله اسکندری- مختاررضایی- علی پناه اسکندری

شهدایی که فقط پدردارند: اسدالله توانی- خراسانی توانی- عبدالصمد اعتمادی- علی اصغر اعتمادی

شهدایی که هم پدر وهم مادر دارند: سید جوادحسینی- حسین فریدون پور- حمیدوحیدی فر- مهدی بذرافشان- ابراهیم اسکندری- حیدر اعتمادی- علی میرزا اسکندری- محمدپورمند- مسلم اسکندری- سید محمدشفیع حسینی

شهدایی که نه پدر دارند نه مادر: نوروز پورمند- محمدوحیدی- شهباز مظفری- سرمست ابراهیمی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390;ساعت 17:52;  توسط پایگاه مقاومت محدثه;  | 

خاطره ای از زبان همرزم شهید عبدالصمد اعتمادی:

شهید همواره با کسانی که در روستا با انقلاب مخالف بودند مبارزه می کرد.روزی همراه شهید عازم جبهه شدیم،در نزدیکی امیدیه که رسیدیم راننده نوار ترانه روشن کرد که شهید از او خواست که نوار را خاموش کند با کلی بحث سرانجام راننده نوار را خاموش کرد.

ازویژگی های اخلاقی شهید:

ایشان همیشه خنده رو خوش برخورد بودند و چهره ای نورانی داشتند به گونه ای که رزمندگان تخریب چی به او لقب شهید داده بودند.

از خصوصیات اخلاقی شهید حیدر اعتمادی:

حیدر یک اخلاق بخصوص داشت و در اخلاق و رفتار می توان گفت نمونه بود.در هنگام برخورد با دیگران همیشه تبسم می زد و هرگاه کسی ناراحتی داشت و به حیدر می رسید با تبسمش ناراحتی او برطرف می شد.

خاطره ای از زبان دوست شهید خداویس پدرام:

ایشان فردی مقید و پای بند به احکام شرعی اسلام بود خصوصا احکام و عباداتی چون خواندن نماز اول وقت و گرفتن روزه. به یاد دارم که سال که ماه رمضان در فصل تابستان قرار گرفته بود و هوا بسیار گرم بود،شهید خداویس پدرام دارای یک ماشین نیسان بود که محصولات کشاورزی را از کازرون به شیراز می برد برای اینکه روزه بگیرد و از شدت گرما تشنه نشود پارچه ای خیس می کرد و روی سر خود می انداخت و روزه می گرفت وی فردی شجاع و خوش برخورد بود و اخلاقی پسندیده داشت.

شهید خراسانی توانی:

شهید مقدار پولی که از رفتن به جبهه به دست می آورد در راه برگزاری دعای توسل و کمیل مصرف می کرد.ایشان نقل می کردند که :تا جان دارم برای اسلام تلاش خواهم کرد.

خاطره ای از شهید سرمست ابراهیمی از زبان پسرش:

پدرم آخرین باری که عازم جبهه شد من کلاس سوم ابتدایی بودم.پدرم لباس نظامی پوشید و به من گفت:از این به بعد تو پدر خانه هستی.من متوجه منظورش نشدم و به سادگی از کنارش گذشتم تا اینکه یک روز که از مدرسه برمی گشتم دیدم کوچه مان را آبپاشی کرده اند و بیسکوییت نیز تعارف می کنند و اصلا هم متوجه نبودم چه اتفاقی افتاذه است.به درب خانه که رسیدم دیدم روی پارچه ای نوشته بود:ابراهیمی جان شهادتت مبارک.در همان لحظه فهمیدم که پدرم شهید شده است.

خصوصیات شهید سید محمد شفیع حسینی:

شهید سید محمدشفیع حسینی در نوجوانی و جوانی دوستدار اهل بیت و عاشق شهادت و در یک کلمه عاشق حضرت حق بود.او علاقه ای شدید به امام زمان (عج)داشت و دعای کمیل و ندبه اش را با اشک می خواند.ایشان شخصی با فضیلت  و با تقوا و بسیار اهل نامز و روزه بود .بطوری که همیشه او را در صف اول نماز و به عنوان پیش نماز می دیدیم.سیدی صادق بود چهره ای خوشرو داشت.در برابر برخورد ناصحیح صبور و بردبار بود.

خاطره ای ازشهید سید محمد شفیع حسینی از زبان همرزمش:

یک بار باهم عازم جبهه غرب شدیم شب را جهت استراحت در سپاه مرودشت گذراندیم وقتی وارد سپاه شدیم روبه دیوار سمت راست سپاه نوشته بود که لباس سبز من کفن من است.فورا آن را به عنوان قسمتی از وصیت نامه یادداشت کرد و خود در ادامه آن نوشت:روی سینه ام یک آرم کوچک سپاه بگذارید تا دنیا بداند در زیر خاک هم می خواهم ولایت فقیه بر من حکومت کند.

حالات معنوی شهید عبدالحمید بازیار از زبان پدرش:

بلافاصله بعد از اینکه پسرم از جبهه برگشت و مجروح شده بود آنچنان تحت تاثیر جبهه و جنگ و معنویات آنجا قرار گرفته بود که نیمه های شب موقع اذان صبح صدای راز ونیاز دلنشین او وخواندن زیارت عاشورا بعد از نماز های نافله مرا از خواب بیدار می کرد.هرگز از یاد نمی برم که چگونه با شنیدن نوای دلنشین اذان صبح بلند میشد و مارا برای نماز صبح بیدار میکرد و با شنیدن اذان ظهر و مغرب به مسجد رفته و در آنجا نماز می خواند آنچنان نمازش با خضوع و خشوع بود و آنچنان رکوع و سجده هایش طولانی که گویی گمشده ایی راداشت و گمشده اش را در نماز می جست.

خاطره ای از شهید علی اصغر اعتمادی از زبان همرزمش:

شهید علی اصغر اعتمادی بسیار با گذشت بود.یک روز باهم به مسجد می رفتیم یک شلوار بسیجی پای ایشان بود که من از آن خوشم آمد و همیشه دوست داشتم یکی از این شلوار ها را داشته باشم به علی اصغر گفتم من خیلی از این شلوار خوشم آمده فورا شلوار را به من تقدیم کرد و خودش با زیر شلواری به خانه برگشت.

 

 

خاطره ای از شهید علی پناه اسکندری از زبان دوستش:

شهید نسبت به وظایف دینی و مذهبی خویش بسیار ظریف بود و در هرشرایطی راضی نبود که یکی از واجبات خود را ناتمام بگذارد.یک شب سرد زمستانی تمام آب ها را یخ بسته بود و ما که با علی پناه بودیم دیدیم صبح زود و هنگام نماز از خواب بلند شد و آب یخ زده حوض را شکست و با آن آب وضو گرفت.

 خاطره ای ازشهید علیرضا سیفی از زبان مادرش:

پسرم از نظر اخلاق بهترین فرد خانواده بود.تنها آرزویش شهادت بود اکثر اوقات اشعاری در باره شهادت و امام حسین (ع) می خواند و سینه میزد و اشک می ریخت. در ماه های محرم کارش شده بود گریه و زاری و ناراحتی.آخرین باری که می خواست به جبهه برود یک پیراهن نو برایش گرفتم. وقتی پیراهن را به او دادم گفت نه مادر این را نمی خواهم این را به برادرم بدهید.به او گفتم چرا؟از روی معصومیت نگاهی به من کرد و گفت خودت بعدا می فهمی.وقتی برای آخرین بار به جبهه رفت و دیگر برنگشت مفهوم حرف پسرم را فهمیدم.

یکی از خصوصیات شهید عنبر اسکندری:

این شهید عزیز از ایثار و گذشت فراوانی برخوردار بود و آنقدر ادب و معرفت داست که هیچ کس را با اسم کوچک صدا نمی زد و کلمه آقا را همیشه جلو اسم افراد قرار می داد.

خاطره ای از شهید محمد پورمند از زبان برادرش:

شهید محمد پورمند با حضور در عملیات رمضان از ناحیه شکم مجروح و برای مداوا در بیمارستان دکتر علی شریعتی بستری شد.در آخرین شب بستری پدرم در خواب می بیند که یک نفر با لباس سبز و با صورتی خیلی نورانی سوار بر اسب در حالی که آب همراه داشت آمد و محد را سوار کرد ورفت.فردای آن روز شهید که به علت مجروحیت دکتر اجازه آبخوردن به او نمی داد به مادرم که از اول مجروحیت تا زمان شهادت پهلویش بود گفت:که من امروز شهید می شوم و یک لیوان آب بگذار که هروقت خواستم شهید بشوم به من آب بدهی.ساعتی بعد به علت خونریزی شدید محمد را به اتاق عمل بردند تا اورا مداوا کنند ولی تلاش دکترها بی اثر می ماند و محمد به فیض شهادت نایل می آید.بعد همراهان شهید وارد اتاقی که شهید بستری بود می شوند می بینند که کبوتری سفید با سیمایی پر از غم روی تختخوابش نشسته است و مسئولین بیمارستان را خبر می کنند آنها کبوتر را بیرون می کنند ولی دوباره می آید وبرروی همان تخت می نشیند.این کار چندین بار تکرار می شود .زمانی که شهید را به طرف زادگاهش حرکت می دهند کبوتر از اتاق خارج می شود.

خاطره ای از زبان برادر شهید محمد حسین اسکندری:

او پایه گذار نماز شب در گردان فجر بود،آخرین باری که به مرخصی آمدند خیلی ناراحت بودند مادرم علت ناراحتیش را جویا شد او گفت که تمام دوستانم به مقام بزرگ شهادت رسیده اند و فقط من مانده ام .ایشان در آن شب در خواب می بیند که به شهادت رسیده است و در آسمان پرواز کرده است .وقتی از خواب بلند شد بسیار خوشحال بود و به بهشت زهرا رفت و به یکی از اهالی روستا گفت و قتی من به شهادت رسیدم مرا کنار شهید حیدر اعتمادی به خاک بسپارید حدودا بعد از 18روز در کربلای5 به شهادت رسیدند.

خاطره ای از زبان مادر شهید مختاررضایی:

چندروز قبل از شهادتش برایم نامه ای فرستاد نوشته بود که آقا امام زمان به خوابش آمده و حلقه ای انگشتر به دستش کرده و کف دستش را حنا گذاشته است.چند روز بعد خبر شهادت اورا به من دادند وقتی پیکرش را آوردند به زیارتش رفتم و حنا را کف دستش دیدم.

از خصوصیات اخلاقی شهید مسلم اسکندری:

شهید مسلم اسکندری بسیار خوش قلب و مهربان بود و با کوچکترین حرفی که در باره مصائب ائمه گفته می شد دلش می شکست و اشکهایش جاری می شد او همیشه در خدمت کردن به بچه ها پیش قدم بود و نماز شبش ترک نمی شد وبا همه بچه ها می جوشید و با آنها دوست و مهربان بود.همیشه با وضو بود، همیشه نماز غفیله را به جا می آورد.

ازخصوصیات اخلاقی شهید نوروز پورمند:

او را در گردان فجر عمو نوروز صدا می زدند،در نزد همه بچه های گردان احترام خاصی داشت. او انسانی رشید ،با وقار و با وفا وحبیب بن مظاهر گردان فجر بود.او همیشه برای بچه ها چای دم می کرد.زاهد شب شیر روز بود و با وجود سن بالا از شجاعت زیادی برخوردار بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390;ساعت 17:45;  توسط پایگاه مقاومت محدثه;  | 

ردیف

نام شهید

مجرد/متاهل

تعداد فرزندان

درقید حیات بودن پدر و مادر

ویِژگی ها و خصوصیات شهید

سن

تاریخ شهادت

محل شهادت

نحوه شهادت

1

سید جوادحسینی

مجرد

...........

هردو در قید حیات

عضوفعال انجمن اسلامی روستا و پایگاه مقاومت

21

4/10/65

عملیات کربلای 4-شلمچه

لباس غواصی

2

عبدالحمید بازیار

مجرد

..........

مادردر قید حیات

باوجود سن کم چون عابدی زاهد فرائض دینی را انجام می دهد./عضو گروه تئاتر

17

19/1/66

عملیات کربلای 8 -منطقه عملیاتی شلمچه

 

3

علیرضا سیفی

äمتاهل

...........

مادر در قید حیات

شهید لب تشنه/ جزءممتازین در دوران تحصیل خود بود/جذب همه به خاطر اخلاق خوب و  پسندیده

21

4/3/67

-منطقه عملیاتی شلمچه

ترکش خمپاره از ناحیه سر

4

عنبراسکندری

مجرد

..........

مادردر قید حیات

از شهدای دانش آموز/دانش آموز نمونه و با اخلاق

16

5/10/66

 

ترکش از ناحیه دست و شکم

5

محمدحسین اسکندری

مجرد

..........

مادر در قید حیات

محروم ماندن از تحصیل به علت فشار زیاد زندگی

22

30/10/65

مرحله سوم عملیات کربلای5-شلمچه

 

6

حسین فریدون پور

مجرد

..........

هردو در قید حیات

جوانترین شهید روستا

14

30/12/66

عملیات والفجر10

 

7

حمیدوحیدی فر

مجرد

..........

هردو در قید حیات

هنرمند(نمایشنامه نویس)

17

30/10/65

عملیات کربلای5-شلمچه

 

8

سرمست ابراهیمی

متاهل

5پسر 1دختر

هیچ کدام در قید حیات نیستند

رئیس شورای اسلامی مهرنجان/عاشق ولایت فقیه

34

29/10/65

عملیات کربلای5-شلمچه

 

9

مهدی بذرافشان

مجرد

..........

هردو در قید حیات هستند

از شهدای غواص/باورزش ،جسم و با عبادت روح خویش را پرورش میداد/بسیار مهربان

16

4/10/65

عملیات کربلای4-شلمچه

در لباس غواصی

10

ابراهیم اسکندری

مجرد

..........

هردو در قید حیات هستند

صبور،رئوف،متدین،پرشور و کوشا/

17

14/5/61

مرحله پنجم عملیات رمضان

 

11

اسدالله توانی

مجرد

..........

پدر در قید حیات

شهید لب تشنه/سقا

18

66

عملیات بیت المقدس7

 

12

حیدر اعتمادی

äمتاهل

..........

هردو در قید حیات

 

18

1/7/61

پاسگاه زید

 

13

خانباز قاسمی

مجرد

.............

مادر در قید حیات

 

16

23/3/67

عملیات بیت المقدس 7

 

14

خداویس پدرام

متاهل

افرزند پسر

مادر در قید حیات

 

23

16/7/67

در دره پنج کوه فسا در مبارزه با پخش مواد مخدر

 

15

خراسانی توانی

äمتاهل

............

پدر در قید حیات

 

18

21/11/64

عملیات والفجر8

 

16

شهباز مظفری

مجرد

.........

هیچ کدام در قید حیات نیستند

بسیار خوش اخلاق هم در بین خانواده و هم در بین دوستان

19

3/6/61

تازه آباد کرمانشاه در مبارزه با مزدوران آمریکایی

 

17

عبدالصمد اعتمادی

مجرد

........

پدر در قید حیات

شهید مفقود الاثر

20

12/12/62

پل طلاییه

اصابت تیر به پیشانی(در حال سجده به شهادت می رسد)

18

عبدالله اسکندری

مجرد

.............

مادر در قید حیات

وی از محبت و مهربانی خاصی در بین خویشاوندان برخوردار بود

18

1/5/62

عملیات والفجر2در کوهستان غرب

 

19

علی اصغر اعتمادی

مجرد

...........

پدردر قیدحیات

شهید دانش آموز/شهید مفقودالاثر/روحی پاک وعاشق ولایت فقیه/موذن روستا

17

7/5/61

منطقه عملیاتی کوشک

 

20

علی میرزا اسکندری

äمتاهل

............

پدر و مادر در قید حیات

ورزشکار(والیبال و تیراندازی)/روزها کار می کرد و شب ها در س می خواند/دارای اخلاقی کاملا انسانی و وارسته

22

21/11/64

شرق فاو عملیات والفجر8

 

21

محمدپورمند

äمتاهل

...........

پدر و مادر در قید حیات

اوسرچشمه شجاعت ،معرفت و همت وشهامت بود و به انقلاب عشق می ورزید

19

12/5/61

عملیات رمضان

 

22

محمدوحیدی

مجرد

............

هیچ کدام در قید حیات نیستند

اولین شهید روستا در جنگ تحمیلی/بسیار حلیم و خونسرد و صبور/ممتاز در زمان تحصیل

15

28/8/59

سوسنگرد(روز تاسوعا شهید شدند)

 

23

مختاررضایی

äمتاهل

...........

مادر در قید حیات

روزها کار می کرد و شب ها در س می خواند

20

5/5/62

عملیات والفجر2

 

24

مسلم اسکندری

äمتاهل

.............

پدر و مادر در قید حیات

 

21

4/3/67

عملیات والفجر10-شلمچه

 

25

نوروز پورمند

متاهل

7پسر 1دختر

هیچ کدام در قید حیات نیستند

مسن ترین شهید روستا/سقا/عاشق رهبر

55

25/12/63

شرق دجله

 

26

سید محمدشفیع حسینی

äمتاهل

...........

پدر و مادر در قید حیات

 

22

3/12/62

کربلای جفیر

 

27

علی پناه اسکندری

مجرد

............

مادر در قید حیات

شهید انقلاب/اولین شهید روستا

24

24/9/57

روستای مهرنجان در تظاهرات

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390;ساعت 23:2;  توسط پایگاه مقاومت محدثه;  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389;ساعت 10:42;  توسط پایگاه مقاومت محدثه;  | 

روز نیایش / روز عرفه

روز عرفه چه روزیست؟

بچه های گلم! هر سال عده زیادی از مسلمانان برای زیارت خانه خدا ـ کعبه ـ راهی مکّه می شوند. مکّه یکی از شهرهای کشور عربستان است که کعبه در آن جا قرار دارد. به کسانی که به مکّه می روند، اگر در ماه ذی الحجه که یکی از ماه های قمری است، باشد، حاجی می گویند. این سفر که سفر حج نام دارد، شیرین ترین سفر دنیاست و واجب است که حاجیان برنامه ها و کارهایی را انجام دهند. روز عرفه هم نهمین روز از ماه ذی الحجه است که اعمال مخصوص خودش را دارد. حاجیان در این روز در سرزمینی نزدیک شهر مکّه، در بیابانی نزدیک شهر مکّه به نام «عرفات» دور هم جمع می شوند و خدا را عبادت می کنند. روز عرفه، روز دعا و نماز و راز و نیاز با خداست، روز بخشیده شدن گناهان است.

در روز عرفه چه باید کرد؟

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389;ساعت 10:35;  توسط پایگاه مقاومت محدثه;  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مهر 1389;ساعت 11:15;  توسط پایگاه مقاومت محدثه;  | 

خداحافظ ای بزرگترین ماه خداوند و ای عید اولیای خدا.


خداحافظ ای گرامی ترین اوقاتی که ما را همنشین و یار بودی.



ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389;ساعت 10:11;  توسط پایگاه مقاومت محدثه;  | 

از خاطرات شيريني که از خواهرتان داريد چيزي به يادتان مانده؟

مريم و فاطمه و عقيله در آبادان بودند. جواهر هم بود، ولي بعد که ازدواج کرد، رفت. فاطمه مي گفت هر وقت ما را جايي دعوت مي کردند، مريم پيشاپيش مي رفت و به آن ها مي گفت که آبگوشت درست کنيد. يک روز من صدايم درآمد و پرسيدم، "خسته شدم از بس آبگوشت خوردم". چرا ما هر جا مي رويم به ما آبگوشت مي دهند؟" مريم گفت، "من به آن ها مي گويم. هم من دوست دارم، هم راحت است و هم صاحبخانه به دردسر نمي افتد." بسيار بخشنده و سخاوتمند بود. يک وقت هايي چيزهايي را برايش مي دوختم و او همه را مي بخشيد به هر کسي که کمترين علاقه اي به آن ها نشان مي داد. کوچک ترين توجهي به دنيا نداشت. جنگ که شروع شد، ما ده دوازده نفري توي يک اتاق زندگي مي کرديم. من چرخ دستي ام را برده بودم و براي خواهرها و کساني که مي توانستيم با چه زحمتي لباس مي دوختم و او اين طور مي بخشيد و مي گفت آن ها بيشتر احتياج دارند.

--------------------------------

خاطره سميره فرهانيان از شهيده مريم فرهانيان.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389;ساعت 10:6;  توسط پایگاه مقاومت محدثه;  | 

 

1

زن پشت يکي از ميزهاي رستوران نشست. ضبط صوت را بر روي ميزي ترمه گذاشت . و دکمه ضبط را فشرد.

-از کجا شروع کنيم؟

-از ازدواجتون بگين. در برابرش زني ميانسال نشسته بود. گذر ايام روي پيشاني اش خودنمايي مي کرد. اما لبخند زن اجازه نميداد درد و غم خود را به رخ بکشد. نفس عميقي کشيد و به گلهاي ترمه روميزي خيره شد. گويي سعي مي کرد دورترين سال هاي زندگي اش را به ياد بياورد. "15 يا 16 سالم بود. عاشقش شدم و خيلي زود با هم ازدواج کرديم. عباس بعد از ازدواجمان براي مدت کوتاهي تصويري از خوشبختي برايم ساخت. چند سالي از آغاز جنگ گذشته بود که او هم به جبهه جنگ اعزام شد. دو سال دوري او را تحمل کردم به اميد آنکه باز هم طعم شادي را در کنارش بچشم. تمام آن سال ها همانند همه زن ها چشم به در بودم شايد خبري يا نامه اي از او به دستم برسد. به همراه دخترک چهار ساله ام به مساجد و پايگاهها مي رفتم و به همراه زنان ديگر، براي مردان مان مواد غذايي و لباس تهيه مي کرديم و به جبهه ميفرستاديم. به اين اميد که روزي با سربلندي به خانه بازگردند. در طول هشت سال کارمان همين بود. با اولين اشعه هاي آفتاب از خانه بيرون مي رفتم و با سوسوي شب بازميگشتيم. يکي از آن روزهاي گرم تابستان در ماههاي پاياني جنگ بود. به همراه زنان ديگر در پايگاه بسيج خياطي مي کرديم و از اخبار جنگ براي هم مي گفتيم که يکي از برادران بسيجي وارد شد و مرا صدا کرد. چند روز قبل خوابي ديده بودم و تعبيرش بازگشت سفرکرده ام بود. وقتي آن رزمنده مرا صدا کرد تمام وجودم لبريز شادي شد.

-


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389;ساعت 10:5;  توسط پایگاه مقاومت محدثه;  | 

واي برمن ، واي برمن كه اسب هاي خسته خاطر نيز . بي روح و تكيده . از بند دلبستگي هاي اين روزگار . به آغوش دشت آرامش رسيدند اما من هنوز مانده ام باهمان دنياي تنهايي هاي باورنكرده ام ،من مانده ام و يك دنيا غربت سرخ پريشاني با عالمي از اندوه هاي سنگيني كه قامت بيكرانگي خاموشم را بيشتر ميكند،اي طراوت يادم از طوطياي چشمانت، اي راز هميشه پنهانبراستي چه قدر دلنشين بود روياي گذشته هاي نه چندان دور . همانها كه تنها چند قدم با عشق ابدي اسماني فاصله بود. عشقي كه اسمان ابي وجودش را مرهون او بود و درخشندگي شبهايش را ... هيچگاه ان روياي خوش گذشته را از خاطر نخواهم برد . شايد درميا ن ولوله انديشه هايم . حقيقت ان را بازيابيم و معصوميت چشمان زرنگار گرفته انتظار را فرياد كنيم . حال پروردگار . باكدامين جوشش اميدواري به سمت خاطرات روم اگر مرا فردائي نباشد اگر طپش قلب مرغكي معصوم بيدارم نكند و يا تنگ بلورين ماهي شكسته داغهاي قلب مرا در خاطره زنده نكند به كدامين سو روم تابلكه صميميت ساده غريبانه ام را پيدا كند امروز كدامين قاصدك نشان آن قوهاي مسافر شاهد را برايم خواهد سرود اگر بهار آينده با آن ها همسفر نباشم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389;ساعت 10:4;  توسط پایگاه مقاومت محدثه;  |